|
خوب همونطور که قبلا گفته بودیم چون ثنا خیلی به کامپیوتر علاقه نشون میداد ما هم با حسن استفاده از کامپیوتر فعلا داریم الفبای انگلیسی رو بهش معرفی میکنیم. چندتاشون رو هم خوب یاد گرفته مثلا هر وقت Q رو میبینه میگه کویین یا وقتی Y رو میبینه میگه یویو البته باید یک کم بهش وقت بدیم تا یاد بگیره و همه ۲۶ حرف رو برامون اسم ببره؛ شاید یک هفته شاید یک ماه
راستی چند روزیه خاله های ثنا به همراه فهیمه خانم اومدن دیدن این وروجک و ما هم از این فرصت استفاده کردیم و میخواهیم سیستم هزینه بر و کمرشکن پمپرز رو حذف کنیم! البته خیلی وقت بود که میخواستیم این کار رو بکنیم ولی بعضی از دوستان پیشکسوت سفارش کرده بودن که ایشون باید اول از شیر مادر محروم بشه و بعد که این مصیبت رو فراموش کرد بریم سراغ مرحله پوشک زدایی!!! ما هم قبل از برگشتن از ایران مرحله اول رو انجام دادیم؛ حالا هم ازش خواستیم که مثل آدم بزرگا بره دستشویی و ثنا هم فعلا داره همکاری میکنه.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7:15  توسط مامان و بابای ثنا
|
خوب ببخشید خیلی سرمان شلوغ نبود ولی یک مدت اینترنت نداشتیم یک مدت وبلاگ مشکل داشت یک مدت هم که اصلا ایران بودیم ... بهانه زیاد داریم ولی عذر موجه فعلا موجود نیست. راستی عرض پوزش هم داریم! سیزدهم شهریور ماه مصادف با چهارم سپتامبر ثنا خانوم در جمع دوستان ساختمان و دو تا از دختر عمو های خوبش یگانه و فاطمه خانم شمع دو سالگی خودشو فوت کرد. مهمونی کوچیکی بود ولی جای همتون خالی بود. این روزها ثنا کلمات رو خیلی بهتر تلفظ میکنه ؛میتونه اسباب بازیهاشو بر اساس رنگهاشون جدا کنه و رنگ زرد و سبز را خیلی راحت اسم میبره. اسم بقیه رنگها رو هنوز حفظ نکرده. ضمنا از دیروز میتونه موس کامپیوتر رو قشنگ کنترل کنه. البته قبلا هم با کلیدهای حرکتی کیبورد آشنا بود ولی ظاهرا متوجه ارتباط بین موس و نشانه گر موس نبود و از دیروز قشنگ میره روی چیزهایی که میخواهد کلیک میکند. به همین مناسبت ما هم تصمیم گرفتیم که از این به بعد آموزش کامپیوتر رو براش شروع کنیم. اگر بخواهیم جبران این چند ماه غیبت رو بکنیم باید کلی مطلب بزاریم ولی فعلا همین رو بپذیرید تا بعدا از این وروجک بیشتر گزارش بدیم.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:56  توسط مامان و بابای ثنا
|
خوب بالاخره بعد از مدتها به لطف همسایه خوبمان ، خانواده کشوری ، ما هم توفیق زیارت خانه خدا نصیبمان شد. ما همراه اونها و با ماشین شخصی اونها رفتیم. جاتون خالی، هم زیارت کردیم و هم سیاحت.
یکی از چیزهای جالب این بود که نور سبز به عنوان یک رنگ سمبلیک برای مشخص کردن مساجد روی مناره های اونها استفاده شده بود تا از دور بشه پیداشون کرد یا محل شروع طواف با مهتابی سبز رنگ مشخص شده بود. محلی از مسیر "صفا و مروه" هم که باید به حالت هروله حرکت کرد هم با نور سبز مشخص شده بود که با یک دو سه گفتن ثنا این محدوده را میدویدیم و برای ثنا جالب بود. این روزها ثنا خانوم با اینکه خیلی خسته شد ولی خیلی خانم بود. ثنا خانوم لباس احرام هم داشت ولی ما چون خودمون دفعه اولمون بود نمیتونستیم کمک ثنا هم باشیم به همین خاطر مناسک حج رو انجام نداد و فقط کمک ما میکرد چندتا دونه عکس بیشتر ننداختیم که اون هم همین امروز میزاریم.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 15:13  توسط مامان و بابای ثنا
|
بالاخره بابای ثنا امروز همت کردند چند تا عکس مربوط به بهمن ماه تا آخر سال قبل رو به گالری عکسهای ثنا اضافه کردند. بهش یه خسته نباشی میگیم تا عکس های فروردین هم همین امروز اضافه کنه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:21  توسط مامان و بابای ثنا
|
جای همه دوستان خالی، امروز با چند تا از همسایه های خوبمون رفته بودیم ساحل عربی خلیج فارس، دم ساحل مارینا مول و بعد از ناهار بچه ها یک کمی آب تنی کردند، هم آب خیلی تمیز و آروم بود و هم هوا خیلی مناسب
بچه ها ثنا رو هم همراه خودشون بردن تو آب و این وروجک خانوم هم حسابی شنگول شد. ( یاد دریای شمال، تابستون پارسال بخیر )
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:45  توسط مامان و بابای ثنا
|
عید امسال هم تمام شد
امسال عید ثنا تنها نبود. مامان بزرگ و خاله ها و فهیمه خانوم اومده بودند پیشش. حیف که زیاد نموندن و با تموم شدن عید اونها هم رفتن. ثنا یک کم گیج شده بود ولی بعدش دوباره با تنهایی کنار اومد. و اما از پیشرفت ثنا خانوم ، ایشون قبلا فقط بلد بود که از مبل بیاد پایین و حالا ثنا یاد گرفته که خودش بره روی مبل ولی یک چیز جالبی هم هست که باید بگیم!! این خانوم خانما مثل قبلا که خیلی راحت از مبل یا تخت پایین میامد از مبل و میز و تخت و ... تند و سریع بالا میره ولی حالا برعکس، موقع پایین اومدن وقتی پاش به زمین نمیرسه شروع میکنه به صدا کردن بابا و مامان!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 14:34  توسط مامان و بابای ثنا
|
خوب خدا رو شکر گوش شیطون کر تو سال جدید هنوز ثنا مریض نشده که هیچ ،کلی هم بلا شده و شیطونی و شیرین کاری میکنه.
پس پریشب ( شب قبل از پریشب ظاهرا ساعت یک نیمه شب زمان خاصی واسه ثنا است پریشب هم خاله های ثنا خانوم به اتفاق فهیمه خانوم و مامان مامان ثنا اومدن عید دیدنی ثنا و البته با کلی تاخیر ، اونها هم ساعت یک بعد از نیمه شب رسیدند!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 13:19  توسط مامان و بابای ثنا
|
عید شما مبارک
وبلاگ ثنا هم یک ساله شد. پارسال توی آخرین روز سال تصمیم گرفتیم که در قالب یک وبلاگ هم خاطرات بزرگ شدن ثنا خانوم رو واسه خودمون ثبت کنیم و هم بهانه ای باشه برای ارتباط با دوستان و فامیل. البته پارسال بیست و نهم اسفند شروع کردیم ولی امسال کبیسه است و در واقع حالا یک سال و یک روز از شروع وبلاگ میگذره. این روزها جدا از شیطنتهای ثنا یک بهانه دیگه هم واسه غیبت داریم. خونه تکونی عید ، بله اینجا هم خونه تکونی باید بدون کم و کاست انجام بشه. ( بیچاره بابای ثنا که فکر میکرد اینجا دیگه از این خبرها نیست شب جمعه آخر سال است ،با آرزوی آمرزش برای همه رفتگان ، التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:1  توسط مامان و بابای ثنا
|
امروز ثنا خانوم یک کمی کم حوصلگی می کرد گفتیم بریم تا دم بقالی محل که یک کمی دلش وا بشه مسیر پنج دقیقه ای رو تقریبا یک ساعتی طول کشید که بریم و برگردیم چون این خانوم خانما میخواست از همه بلندیهایی که میدید بالا و پایین بره و البته برگشتنه بغلش کرده بودیم وگرنه بیشتر هم طول میکشید.
یک پیشرفتی که این چند روزه داشته توجه بهتر نسبت به اشاره ما است. قبلا وقتی میخواستیم چیزی رو نگاه کنه و بهش با اشاره نشون میدادیم نمیتونست درست مسیر مورد نظر ما رو ردگیری کنه و دور و بر رو انقدر نگاه میکرد تا بالاخره خودش موضوع رو پیدا میکرد ولی حالا خوب و سریع متوجه میشه که داریم کجا رو با اشاره نشونش میدیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:50  توسط مامان و بابای ثنا
|
از وقتی که ثنا خانم یاد گرفت که راه بره تا چند روز پیش ، همیشه از پله کوچیکی که بین آشپزخانه و هال هستش درحالیکه دستش رو به دیوار میگرفت میتونست بره داخل آشپزخانه یا بیاد بیرون ولی چند شب پیش یهو بدون اینکه دستشو به دیوار بگیره از آشپزخونه اومد بیرون و ظاهرا خودش هم غافل گیر شده بود و خیلی خوشش اومده بود چون چند دفعه پشت سرهم تکرار کرد!
دیگه اینکه آهنگ خیلی حرفها رو بلد شده ولی فعلا لغت جدیدی بلد نیست و فقط ادای حرف زدن رو در میاره. البته یاد گرفته که اگه میخواد بره بیرون کفششو میاره و میگه "پا" و وقتی میخواد که در چیزی رو براش باز کنیم میگه "با" و به غذا و خوردنی هم میگه "نام نام" و هر وقت کسی رو مشغول نماز میبینه میگه اکبر !!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 1:22  توسط مامان و بابای ثنا
|
ثنا خانم چند روزی است که خوب خوب شده ولی بس که تو دوران مریضی از غذا فرار کرده بود الان حسابی لاغر شده و هنوز هم زیاد تمایلی به غذا نشون نمیده البته تا دلتون بخواد میوه دوست داره ، شکارچی آناناس و توت فرنگی است البته موز و انگور و خیار رو هم باید به این لیست اضافه کرد ولی فعلا این دو تا رو دیونه وار دوست داره.
اما از شاهکارهی این شیطونک براتون بگیم. دو سه روزی بود که لامپ آشپزخونه مشکل داشت ، نردبان آورده بودیم که یک چاره ای برایش بکنیم و این خانم خانم ها تا پله دوم ازش بالا رفته بودند که واقعا از پسرهای هم سن ثنا هم فکر کنیم به دور باشه! دومین شاهکار این شازده خانم این بود که موبایل بابای طفلی رو از بالکن طبقه نهم پرت کرد پایین که خوشبختانه به سقف برزنتی پارکینگ ساختمان خورده بود و شانس آوردیم که همچنان قابل استفاده است. آفرین به سونی اریکسون آخرین شاهکار این خانم خانوم ها یک فقره معجزه بوده است. ایشون لیوان سالم رو تحویل گرفتند و لیوان خورد شده را برامون برگردوند! حالا چطوری شکونده بود و چقدر خدا بهمون رحم کرده بود که دستشو نبریده بود بماند ... ثناخانوم امانت داری کردند و خورده شیشه ها شو برامون برگردوند! التماس دعا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 1:21  توسط مامان و بابای ثنا
|
تقریبا یک هفته ای است که مامان ثنا صبح زود میره کلاس زبان و ثنا خانوم هم توفیق اجباری پیدا کرده که صبح زود بلند بشه و بره مهد کودک و اینجوری به مامانش کمک کنه. حالا ببینیم کی این کلاس زبان نتیجه میده
دیشب بعد از مدتها کویت یک کمی بارون اومده بود و هوا امروز خیلی خوب بود و ما هم از فرصت استفاده کردیم و به اتفاق خانواده های اکبرپور و کشوری رفته بودیم پارک و جاتون خالی همونجا غذا خوردیم. البته اینجا تو پارکها منقل و کباب ممنوعه ولی بعد از کلی سرکار گذاشتن مامور بنگالی پارک بالاخره کار خودمون رو کردیم امروز عکس نگرفتیم ولی از جمله مطالبی که در مورد ثنا از قلم انداخته بودیم یکیش کوتاه کردن موی ثنا خانوم بوده و یکیش هم تلاش این خانوم کوچولو واسه بالا رفتن از تخت خودشه که تو عکس هایی که گذاشتیم میتونید ببینید.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 22:38  توسط مامان و بابای ثنا
|
یک ماهی میشه که مطلب جدیدی در مورد این خانم کوچولو ننوشتیم و بهانه ای هم نمیتونیم بیاریم ولی سعی میکنیم تکرار نشه
خوب از اون مریضی ثنا خانم به خیر گذشت یک بار هم دو سه روزی چشم ثنا قی میکرد که چون باباش هم مبتلا شده بود به ویروس چشمی فکر کردیم همون باشه که شکر خدا اون هم خوب شد اما از پریروز دوباره سرما خورده. یعنی فاصله بین مریضی ایشون بیشتر از یک ماه نمیشه! خوب مریضی هم کم حوصلگی میاره و جیغ جیغ کردنهای الکی که اصلا از این دختر گل انتظار نداریم و البته بابای ثنا هم دیروز اولین تنبیه لپی رو شروع کرد که از اون هم انتظار نداشتیم ماه محرم امسال بین ایرانیان مقیم کویت تجربه جدیدی بود. حال و هوای مجالس تهران رو نداشت ولی انصافا تو حسینه ها انقدر شلوغ بود که ثنا خیلی زود سرو صداش در میامد و ... ضمنا اگه عکسهای وبلاگ در دسترس نبودند به علت مشکل هاست مربوطه بود که بعد از کلی پیگیری بالاخره حل شد و در اولین فرصت به روز میشه. از باباش همین الان قول گرفتیم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:9  توسط مامان و بابای ثنا
|
به قول بعضی ها الوعده وفا!
هر چی عکس جدید از ثنا داشتیم رو هم گذاشتیم و البته یک چند تا عکس دیگر هم توی دوربین همسایه هامون هستش که اگه به دستمون برسه حتما اونها رو هم میزاریم. و اما القصه ، چند روزی است که ثنا خانم عروسکهاشو بغل میکنه و ماچشون میکنه ،بعضی وقتها که محبتش گل کنه و بغل ما باشه یک نازمون میکنه و بعد هم بوس صدارمون میکنه که واسه ما خیلی جالب است. قبلا هر چی سعی میکردیم که کسی رو ببوسه عکس العملی نشون نمیداد ولی حالا خودش داره این کار و میکنه. و اما از حال و روز ثنا هم اولا ظاهراً داره دندون جدید در میاره چون آثار مریضی و ... داره و ثانیا سرما خوردگیش هنوز خوب نشده. میدونیم که ممکن است دلواپس بشین ولی چون قرار است اینجا دفتر خاطرات ثنا باشه این رو هم بگیم که متاسفانه اصلا این چند روز غذا نخورده و هر چی خورده کمتر از چند دقیقه با اولین سرفه ، گلاب به روتون ... . دو تا عکس از سینه اش انداختیم و چند تا آزمایش هم دادیم و دو سه روز دیگه جوابش رو میدن. (البته خدا رو شکر با شیر مادر مشکل نداره)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 17:2  توسط مامان و بابای ثنا
|
دیشب جمعی از همسایه هامون که مشرف به حج شده بودند برگشتند و البته همون دیشب یک مراسم نیمه مفصل تو ساختمون براشون گرفتند و امروز هم ثنا خانم به اتفاق مامانش اینها رفته بودند واسه ولیمه خوری.
کاشکی زود زود قسمت بقیه مشتاقها بشه. ضمنا کلی عکس این چند روزه از ثنا گرفتیم که خیلی زود براتون میگزاریم و از تاخیر پیش اومده هم شرمنده ایم ( باز همون بهانه همیشگی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 0:31  توسط مامان و بابای ثنا
|
اول از همه خدمت عزیزانی که میخواهند تلفنی با ما تماس بگیرند عرض کنیم که مدتی است که موبایل هم اینجا مثل ایران هزینه اضافه از ما نمیگیرند. درواقع یک هفته ای میشه که شرکتهای موبایل در کویت به دلیل رقابت با همدیگه همشون این هزینه اضافی رو حذف کردند.
و اما جاتون خالی پریروز ثنا خانم به اتفاق بابا و مامان و یک عده از دوستای خوبمون رفتیم به جزیره فیلکا در اطراف کویت که اگرچه زیاد جای دیدنیی نیست ولی جزء معدود جاهایی است که مردم میتونند برن واسه تفریح. از ساحل مارینامول تا این جزیره حدود نیم ساعتی سوار بر کشتی بودیم که خودش یک تنوع بود. ثنا خانوم هم اگرجه حالش هنوز کامل خوب نشده بود ولی خیلی هوای ما رو داشت و اذیت که نکردش هیچ ، شیرینترش هم کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 23:45  توسط مامان و بابای ثنا
|
اول از دوستانی که سالروز ازدواج بابا و مامان ثنا رو تبریک گفتند تشکر میکنیم ٫ آرزوی روزگاری خوش برای همه دوستان داریم.
خوب یک هفته ای توفیق اجباری پیش اومده بود که ثنا خانوم تشریف ببرند به مهد کودک (babycare) و بهانه خوبی شد که ما با مزایای این پدیده خوب آشنا بشیم ضمنا یک کم تغییر دکوراسیون داشتیم و اتاق ثنا رو جدا کردیم که ظاهرا خودش خیلی خوشش اومده ، هر وقت میره تو اتاقش عروسکهای آویزون رو با اشتیاق نشون میده و کیف میکنه. دیشب کوچولومون دوباره شروع کرد به سرفه کردن و تا صبح راحت نخوابید و امروز صبح حسابی مریض بود ، حدود ظهر به اتفاق همسایه های خوبمان رفتیم ساحل Persian Gulf و بعد هم بردیمش دکتر و البته الان حالش بهتره. میدونیم که باید بیشتر مواظب باشیم ولی چه خوب بود اگر خودش هم . . . این هم از معایب بچه اول بودن است.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 0:12  توسط مامان و بابای ثنا
|
یک ماه دیگه هم مثل چشم به هم زدنی گذشت.
این ماه یک دندون به دندونهای ثنا اضافه شد ، چند بار موقعی که زور میزد با کمک میز و صندلی ها بلند بشه چونهء مبارکش صدمه دید ، کلی اتفاق خوب و بد افتاد که تا ما وقت کنیم بنویسیم کهنه میشدند و منصرف میشدیم. واسه یک سفر کوتاه رفتیم تهران دیدن فک و فامیل و قرار شد ثنا و مامانش یک هفته بیشتر بمونن و فعلا تهران هستند و بیچاره بابای ثنا! حالا دلش خوشه به اینکه شب به شب بهش زنگ بزنند و حال ثنا رو بهش گزارش کنند.
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 0:46  توسط مامان و بابای ثنا
|
خوب این خبر جدید که دیروز میخواستیم بدیم رو انداختیم به امروز تا یک کم خیالمون راحت بشه که خبر صحیح است و لازم نباشه دوباره تکذیبش کنیم
راستش چند وقتی بود که ما دست ثنا رو میگرفتیم تا راه بره ولی چند روزی است اون دست ما رو میگیره و راه میره و اما ... دیروز یک کم ازش فیلم گرفتیم که داشت با دختر همسایه بازی می کرد و خودش راه میرفت و اگرچه راه به راه زمین میخورد ولی از رو نمی رفت و با خنده باز ادامه میداد. واسه ما که خیلی جالب بود ، مثل آدم آهنی ها راه میرفت ولی خودش راه میرفت! جاتون خالی به جای همه تماشا می کردیم و کیف می کردیم . البته خدا به دادمون برسه ، تا حالا که خوب نمیتونست راه بره باید ازش میترسیدیم حالا که دیگه .... واویلا
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 17:49  توسط مامان و بابای ثنا
|
از پست جدید تا فردا خبری نیست ، اگرچه ثنا خانوم خوابیدند و فرصت دادند که بیایم پای کامپیوتر ولی به نظر میرسه که ما هم باید بخوابیم.
فقط جهت اطلاع دوستان ، خبر بدم که بالاخره بابای ثنا چند تا عکس از مهرماه به عکسهای ثنا اضافه کرد و عکسهای آبان ماه هم در اولین فرصت بعدی میزاره. به امید فردایی بهتر
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 0:55  توسط مامان و بابای ثنا
|
|